قوله تعالى: و ما کان الله لیعذبهمْ و أنْت فیهمْ سیاق و مساق این آیت بیان شرف مصطفى ص است و اجلال قدر او و اظهار عز وى. میگوید اى مهتر خافقین و اى سید ثقلین، تا تو در اصلاب ایشان بودى، اسلاف ایشان را عذاب نکردیم و امروز که در میان ایشانى، عذاب از ایشان برداشته‏ایم، و فردا که از میان ایشان بشوى و خادمان و چاکران تو در میان ایشان باشند و استغفار کنند عذاب نکنیم، تا جهانیان عز و جاه و حرمت و پایگاه تو بر درگاه ما بشناسند و بدانند که تویى بر ما بنده عزیز، اذا کان کون الرسول ص فى الکفار یمنع العذاب عنهم فیکون المعرفة فى القلوب اولى ان یدفع العذاب عنهم. آن روز که مصطفى ص را خبر دادند که رفتن بسراى آخرت نزدیک است و مرکب بشریت وى را بحضرت الهیت نقل فرمودند. عزرائیل حاضر بود، رسول خدا وى را گفت: جبرئیل را کجا ماندى، گفت: بآسمان نخستین مقدسان ملاء اعلى او را تعزیت میدهند، عزرائیل بحرمت بایستاد تا خود چه فرماید، جبرئیل در آمد، سید گفت: یا جبرئیل ما حال امتى؟ حال امت من چیست، و کار ایشان گوى بچه رسید، جبرئیل گفت: یا سید چه دل مشغول دارى و چه اندیشه‏برى، نه حق میگوید، و ما کان الله لیعذبهمْ و أنْت فیهمْ، گفت: یا جبرئیل چون من از میان ایشان بیرون شوم گوى حال ایشان چون بود؟ جبرئیل بحضرت عزت باز رفت و آخر آیت آورد، و ما کان الله معذبهمْ و همْ یسْتغْفرون، یا سید! ملک جل جلاله میگوید: که تا استغفار کنند در زینهاراند از عذاب، گفت: یا جبرئیل ازان میترسم که اگر در استغفار تقصیر کنند؟ جبرئیل بحضرت عزت باز رفت و باز آمد و گفت: ملک تعالى و تقدس ترا سلام میکند و میگوید، هر که پیش از مرگ بیک سال عذر خواهد عذرش بپذیرم که من پذیرنده عذر خواهانم، نیوشنده آواز سائلانم، پوشنده عیب عیبیانم. سید گفت: یا جبرئیل یک سال در عمر امت من بسیار بود مسامحتى بخواه، جبرئیل رفت و باز آمد گفت، میگوید: عز جلاله که یک سال با یک ماه آوردم، اگر یک ماه پیش از مرک توبه کنند بپذیرم، گفت: یا جبرئیل نیز خواهم که یک ماه بسیار است، جبرئیل آمد و یک ماه با یک هفته آورد و یک هفته با یک ساعت آورد، پس جبرئیل گفت: یا سید، ملک مى‏گوید: جل جلاله در آن ساعت که جان بنده بغرغره رسد اگر توبه کند بپذیرم و گناهش درگذارم، سید گفت: یا جبرئیل ازان میترسم که آن ساعت که هول مطلع تلخى جان کندن گرد وى در آید زبانش کار نکند و عذر نتواند خواست.


جبرئیل رفت و باز آمد و گفت: الندم توبة، چون پشیمانى در دلش آمد بپذیرم اگر چه زبان کار نکند، گفت: یا جبرئیل آن بیچاره درمانده در آن سکرات مرگ، بعید نباشد اگر پشیمانى نیز فراموش کند و با آن نپردازد، جبرئیل رفت و باز آمد و گفت: الرب یقرئک السلام و یقول ان لم یکن هذا کله فاین رحمتى و این شفاعتک؟ اى مهتر عالم و سید ولد آدم اگر این همه نبودى رحمت من و شفاعت تو چه بودى، آن مهتر صلوات الله و سلامه علیه با آنکه مقصود موجودات بود و نقطه دائره حادثات بود، گنج فضل و خزینه رحمت بود، هر چه او را بایست، از براى امت بایست، و هر شربتى که بقهر نوش کرد از بهر غم و تیمار امت کرد، و هر بلائى که کشید از بهر آسایش امت کشید، ازین جهان که رفت در غم امت رفت و فردا که سر از خاک دولت بر آرد در غم و تیمار امت بر آرد، میگوید و احشرنى فى زمرة المساکین‏


با یاد تو زیر خاک در خواهم شد


با درد تو سر ز خاک بر خواهم کرد

و از حضرت ذو الجلال بنعت منت این نواخت و اعزاز روان که یا سید، ما عیسى مریم را بآسمان بردیم، تا هیچ کس ازان صنم پرستان موکب دولت او در نیابند، و روضه موسى کلیم در زمین پنهان کردیم تا جهودان روى زینهار نبینند، اما شخص عزیز تو و نهاد کریم تو بخاک مدینه فرو آوردیم و بآسمان نبردیم تا امت تو تا قیامت از عذاب گور ایمن شوند که ما در قرآن مجید خبر چنان دادیم که و ما کان الله لیعذبهمْ و أنْت فیهمْ، یا محمد ما مدینه را سراپرده امن امت تو ساختیم، هر که بزیارت تو آید در پرده عنایت تو آمد، و هر که درین خاک فرو شد در حمایت رحمت تو آمد، و ما أرْسلْناک إلا رحْمة للْعالمین.


لیمیز الله الْخبیث من الطیب، الخبیث ما حکم الشرع بقبحه و فساده، و الطیب ما شهد العلم بحسنه و صلاحه، و قیل: الخبیث عمل الکافر یصور له و یعذب بالقائه علیه، و الطیب عمل المومن فیصور له فى صورة جهله فیحمل المومن علیه، و قیل: الخبیث ما لم یخرج منها حقوق الله، و الطیب ما اخرج منها الحقوق، و قیل: الخبیث ما یأخذه المرء ینفقه لحظ نفسه و الطیب ما ینفقه بامر ربه.


قلْ للذین کفروا إنْ ینْتهوا یغْفرْ لهمْ ما قدْ سلف... الایه، درین آیت اظهار کرم خویش میکند جل جلاله، و مهربانى خود به بندگان مى‏نماید، بنده را بر ناسزاى بیند و بعقوبت مى‏نشتابد، از بنده کفر مى‏شنود و نعمت از وى باز نگیرد، و توبه و عفو بر وى عرضه میکند و اگر باز آید مغفرت وعده میدهد، إنْ ینْتهوا یغْفرْ لهمْ ما قدْ سلف، در خبر است که مردى کافر از این متمردى و طاغیى تیغ انکار کشیده از در مسجد مصطفى درآمد گفت: «ما على وجه الارض احد ابغض الى منک» بر روى زمین هیچکس را دشمن‏تر ازین محمد که دعوى پیغامبرى میکند ندارم. سید چون چهره او بدید، دریاى رحمت در صدر مطهر او بموج آمد، کمند دعوت درانداخت، مرد هنوز روى گرفتارى ندیده بود، گفت: بلات و عزى که ایمان نیارم تا این تیغ که در دست دارم بتو ایمان آرد، پیش سید فرو نهاد نگاه کرد، تیغ را دید که در خود مى‏جنبید و بزبانى فصیح میگفت: «اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله» آن مرد سرکش حال بر وى بگشت، کمین عنایت برو گشادند، اسیر کمند توفیق گشت، کلمه شهادت بگفت، سید مهر اسلام بر دل وى نهاد، عشق محمدى از درون دل وى سر بر زد گفت: ما على وجه الارض احد احب الى منک چون در آمدم بر روى زمین کس را از تو دشمن‏تر نداشتم اکنون که میروم بر روى زمین کس را از تو دوست‏تر ندارم. آن مرد کافروار در آمد با دلى تاریک و نشان کفر، پس بازگشت همان ساعت دوست با دلى روشن، و رقم دوستى اینست که خدا میگوید عز جلاله: إنْ ینْتهوا یغْفرْ لهمْ ما قدْ سلف. اشارت است از درگاه عزت از نعت کرم که بندگان و رهیگان من، اگر شما آن کردید که از شما آید من آن کنم که از من آید! باز آئید، بهیچ درگاهى گناه نیامرزند مگر اینجا، باز گردید چون میدانید که جز من مجیب ندارید، مرا خوانید، از نامهربانان بمهربانان آیید، از درد نومیدى بامید پیوندید، هیچ جاى بگزاف نیامرزند مگر اینجا، چرا نیائید؟ از گناه آمرزیدن و معیوب پذیرفتن برین درگاه عار نیست! بشتابید! بنده من، گر قصد درست کنى ترا بر سر را هم، گر از من آمرزش خواهى از اندیشه دل تو آگاهم، در دنیا و آخرت چون من ترا آمرزگارم، تو بگو بدل اینک باز آمدم، با دو دست تهى، چه باشد اگر مرهمى برین خسته نهى؟! ثم قال تعالى: إنْ یعودوا فقدْ مضتْ سنت الْأولین اى ان عادوا الى التفضل ابحنا لهم حسن التفضل و ان جنحوا للاعتذار لبسنا علیهم لباس الاغتفار.


اناس اعرضوا عنا بلا جرم و لا معنى فان کانوا لنا کنا و ان عادوا لنا عدنا


أساوا ظنهم فینا فهل لا احسنوا الظنا


و ان کانوا قد استغنوا فانا عنهم اغنى‏